ارتش سایبری جمهوری اسلامی پشت نقاب اپوزیسیون
فریبیکن از کارزار حسابهایی خبر داده است که خود را نزدیک به جریان پادشاهیخواه معرفی میکردند، اما بخشی از یک عملیات نفوذ منتسب به جمهوری اسلامی بودند.


از میانه نوامبر ۲۰۲۵، چند حساب کوچک در شبکه اجتماعی اکس انتشار اتهامی علیه مورا نامدار، مقام ایرانیتبار وزارت خارجه آمریکا، را آغاز کردند. آنها نامدار را «نفوذی جمهوری اسلامی»، مخالف رضا پهلوی و مسئول حذف مخالفان حکومت از سیاست ایران در دولت دونالد ترامپ معرفی میکردند.
یادداشتهای بیشتر
این اتهام طی چند ماه از اکس به اینستاگرام و سپس به حسابهای واقعی مخالفان جمهوری اسلامی رسید. واشنگتن فریبیکن به نقل از چهار منبع دولت آمریکا، این موج را عملیات نفوذ حکومت ایران برای بیاعتبارکردن نامدار و ایجاد اختلاف میان مخالفان معرفی کرده است. یکی از مقامهای دولت ترامپ نیز گفته است این حمله «همه نشانههای» یک عملیات اطلاعات نادرست سپاه پاسداران را دارد.
این کارزار، حسابهای منتشرکننده پیام ظاهراً از جمهوری اسلامی عبور کرده بودند و خود را نزدیک به جریان پادشاهیخواه نشان میدادند. این هویت مخالفنما بخش اصلی عملیات بود. اتهام «نفوذ» نه از سوی یک رسانه حکومتی، بلکه از زبان کسانی مطرح میشد که خود را عضوی از همان جامعه هدف معرفی میکردند.
چرا این هدف انتخاب شد؟
مورا نامدار در تگزاس و در خانوادهای مهاجر از ایران متولد شده، فارسی صحبت میکند و وکیل است. او در دوره نخست ترامپ نیز در وزارت خارجه و آژانس رسانههای جهانی ایالات متحده سمتهای ارشد داشت و برای مدتی وظایف دستیار وزیر خارجه در امور کنسولی را بر عهده گرفت. زندگینامه رسمی وزارت خارجه آمریکا از همکاری او با شورای امنیت ملی و فعالیتش در حوزه سیاست ایران، امنیت ملی و حقوق بشر یاد میکند.
نامدار در سال ۲۰۲۵ مقام ارشد دفتر امور خاور نزدیک وزارت خارجه بود و در ماه دسامبر به سمت دستیار وزیر خارجه در امور کنسولی رسید؛ سمتی که با امور ویزا، ورود به آمریکا و محدودیتهای کنسولی سروکار دارد. توان اثرگذاری بر محدودیت ویزای مقامها و وابستگان جمهوری اسلامی، او را به هدفی باارزش برای چنین عملیاتی تبدیل کرده است.
مواضع علنی او نیز با تصویری که حسابهای مهاجم ساختهاند همخوانی ندارد. نامدار در جریان اعتراضات ۲۰۲۲ نوشته بود پایان جمهوری اسلامی مسئله «اگر» نیست، بلکه مسئله «چه زمانی» است و آمریکا باید از خواست ایرانیان برای رسیدن به یک دموکراسی سکولار حمایت کند. او همچنین در سال ۲۰۲۵ از انتقال تجهیزات استارلینک به ایران برای مقابله با قطع اینترنت حمایت کرده بود.
روایتی که از یک حساب کوچک آغاز شد
نقطه آغاز موج، حساب Gmod_irian بود. این حساب در نوشتهای بلند مدعی شد نامدار صفحه فارسی وزارت خارجه آمریکا را در اختیار گرفته است تا مقامهای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان را تقویت و «ملیگرایان و اپوزیسیون واقعی» را حذف کند.


روایتهای بعدی همین اتهام را گسترش دادند: نامدار درون دولت آمریکا نیرو میکارد، از سیاستهای مطلوب حکومت حمایت میکند و با رضا پهلوی مشکل شخصی دارد. به این ترتیب، یک ادعای منتشرشده از سوی حسابی کوچک به مجموعهای از اتهامهای سیاسی، امنیتی و شخصی تبدیل شد.
بخشی از عملیات نیز به ساختن هویتی قومی برای نامدار اختصاص یافت. با وجود تولد او در تگزاس، حسابها او را «کرد ایرانی» معرفی کردند و دستکم یک تصویر ساختهشده با هوش مصنوعی، نامدار را مقابل پرچم کردستان قرار داد.
در اینجا، جعل تصویر فقط برای دروغگفتن درباره محل تولد یک مقام آمریکایی نبود. هویت قومی به یک شکاف سیاسی تبدیل شد تا فرد هدف همزمان «نفوذی اصلاحطلب»، «دشمن پادشاهیخواهان» و چهرهای نزدیک به جریانهای جداییطلب معرفی شود.
این اتهامها بعدتر به فراخوان برای مداخله نهادهای امنیتی آمریکا رسید. برخی کاربران با تگکردن افبیآی و اداره مهاجرت و گمرک آمریکا خواستار تحقیق درباره ارتباط نامدار با سپاه شدند. حملات از خود او نیز عبور کرد و به گفته منابع فریبیکن، پدر و دیگر اعضای خانوادهاش هدف پیامهای تهدیدآمیز قرار گرفتند.
در گزارش فریبیکن، چهار مقام دولت آمریکا ارزیابی ارتباط این عملیات با دستگاه حکومتی ایران را تأیید کردهاند. حساب فارسی وزارت خارجه آمریکا نیز در نوامبر ۲۰۲۵ از شبکهای گسترده از حسابهای جعلی حامی جمهوری اسلامی گفت که خود را اپوزیسیون جا میزنند تا اطلاعات نادرست منتشر کنند و میان ایرانیان شکاف بیندازند.
سابقه سپاه در ساخت شبکههای نفوذ
سپاه پاسداران سابقهای مستند در ایجاد و هدایت شبکههای نفوذ آنلاین دارد. وزارت خزانهداری آمریکا در اکتبر ۲۰۲۰ سپاه، نیروی قدس و چند نهاد رسانهای وابسته را بهدلیل دخالت در انتخابات آمریکا تحریم کرد. بر اساس این گزارش، نهادهای پوششی سپاه خود را رسانه یا سازمان خبری معرفی میکردند، مسائل اختلافبرانگیز جامعه آمریکا را هدف میگرفتند و با انتشار روایتهای نادرست به دنبال ایجاد بیاعتمادی بودند.
یک سال بعد، متا در گزارش رفتار هماهنگ غیراصیل از حذف ۹۳ حساب فیسبوک، ۱۴ صفحه، ۱۵ گروه و ۱۹۴ حساب اینستاگرام در ایران خبر داد و این شبکه را به افراد مرتبط با سپاه نسبت داد. حسابها با جعل هویت و خرید دنبالکننده تلاش میکردند خود را معتبر و پرطرفدار نشان دهند.
پنهانشدن پشت هویت مخالفان نیز روش تازهای نیست. وایرد در سال ۲۰۲۳ گزارش داد عوامل سایبری جمهوری اسلامی برای جلب اعتماد، خود را چهرههای ضدحکومت و حامی اعتراضات معرفی میکنند. این حسابها پس از کسب اعتبار، اطلاعات نادرست منتشر میکنند، هشتگهای اعتراضی را میربایند و جناحهای مختلف اپوزیسیون را مقابل یکدیگر قرار میدهند.
هدف چنین شبکههایی همیشه متقاعدکردن کاربران به یک روایت حکومتی نیست. گاهی کافی است اعتماد عمومی چنان آسیب ببیند که کاربران ندانند به کدام فرد، حساب یا خبر میتوان اعتماد کرد.
این الگو همچنان ادامه دارد. متا در اوت ۲۰۲۶ شبکه تازهای شامل چهار حساب فیسبوک و ۳۱ حساب اینستاگرام مرتبط با گردانندگانی در ایران را حذف کرد. این حسابها خود را دانشجو، فعال مدنی و طراح آمریکایی ساکن شهرهایی مانند واشنگتن و سندیگو معرفی میکردند و برای تولید بخشی از محتوای سیاسی خود از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند. آنها با استفاده از پراکسیها و خدمات میزبانی در آمریکا و کانادا، منشأ ایرانی فعالیت را پنهان کردند و در مجموع بیش از ۷۹ هزار دنبالکننده به دست آوردند.
ارتش سایبری فقط مجموعهای از باتها نیست
اصطلاح «ارتش باتها» ممکن است این تصور را ایجاد کند که تمام پیامها را نرمافزارهایی کاملاً خودکار منتشر میکنند. شبکههای نفوذ در عمل ترکیبیاند: حسابهای جعلی با گرداننده انسانی، حسابهای نیمهخودکار برای بازنشر و پاسخگویی انبوه، نیروهای بسیجی و پیمانکاران، رسانههای پوششی و در نهایت کاربران واقعی که بدون ارتباط سازمانی، روایت ساختهشده را میپذیرند و منتشر میکنند.
رازنت پیشتر در بررسی ۷٬۵۱۵ حساب همسو با جمهوری اسلامی نشان داده بود که یک شبکه میتواند از «تولیدکنندگان روایت» و «تقویتکنندگان» تشکیل شود. تعداد محدودی حساب، پیام اولیه را میسازند و لایه بزرگتری با تکرار آن، تصویری مصنوعی از محبوبیت و اجماع ایجاد میکند. همه اجزای این لایه دوم لزوماً عضو یک نهاد حکومتی نیستند.
در این کارزار نیز عملیات زمانی اثر واقعی گذاشت که اتهامها از حسابهای اولیه عبور کرد و به کاربران شناختهشده رسید. بابک تقوایی، تحلیلگر مسائل نظامی، در یکی از پستهای خود نامدار را فردی «کرد ایرانی» با مشکل شخصی با رضا پهلوی معرفی کرد؛ دقیقاً همان روایتی که شبکه پیشتر ساخته بود.
از این مرحله به بعد، پیام دیگر برای دیدهشدن به اعتبار حسابهای ناشناس وابسته نبود. اعتبار بازنشرکننده واقعی جای آن را گرفته بود و روایتی که از یک حساب کوچک آغاز شده بود، میتوانست مانند ادعایی برخاسته از درون جامعه مخالفان دیده شود.
چگونه جامعه هدف به ادامهدهنده عملیات تبدیل میشود؟
هدف چنین عملیاتی دفاع مستقیم از جمهوری اسلامی نیست. حسابی که تصویر خامنهای یا نشان سپاه را در پروفایل خود داشته باشد، در جامعه مخالفان حکومت نفوذ چندانی پیدا نمیکند. حساب مخالفنما مؤثرتر است، زیرا واژگان، حساسیتها و چهرههای مورد اعتماد همان جامعه را میشناسد و پیام را از درون آن منتشر میکند.
کارزار توصیفشده در گزارش فریبیکن نشان میدهد ارتش سایبری سپاه چگونه از اختلافهای واقعی بر سر رضا پهلوی، اصلاحطلبان، گروههای قومی و سیاست آمریکا استفاده میکند. حکومت لازم نیست این شکافها را به وجود بیاورد؛ کافی است در لحظه مناسب اتهامی طراحی کند که هر گروه را نسبت به دیگری بدبین کند. اگر کاربران واقعی ادامه انتشار آن را بر عهده بگیرند، حسابهای اولیه حتی میتوانند ناپدید شوند.
شواهد علنی هنوز امکان ترسیم فهرست کامل حسابهای این عملیات و تعیین نقش دقیق هرکدام را نمیدهد. این محدودیت، سابقه مستند ارتش سایبری سپاه یا ارزیابی رسمی دولت آمریکا درباره این کارزار را از میان نمیبرد. تنها به این معناست که نباید هر کاربری را که فریب روایت را خورده است، عضو شبکه حکومتی دانست.
موفقیت عملیات نفوذ دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد: مرز میان عامل، تقویتکننده و قربانی بازنشر چنان محو میشود که جامعه هدف، بهجای شناسایی دستگاه سازنده دروغ، اعضای خود را متهم میکند.

